تبلیغات
به بچه سمپادی خوش آمدید... - خیانت لوسی به دزموند
 
به بچه سمپادی خوش آمدید...
                                                        
درباره وبلاگ

به وبلاگ خودتون خوش اومدین...!
مدیر وبلاگ : فرزین سمپادی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون درباره وبلاگ "بچه سمپادی" چیه ؟!








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ثبت دامنه
آپلود عکس
ابزارهای رایگان وب تماس با ما PageRank
جمعه 20 مرداد 1391 :: نویسنده : فرزین سمپادی

همه ما در پایان AC : Brotherhood زمانی که جونو دزموند را مجبور کرد تا لوسی را بکشد شوکه شدیم ، و دلیل آن را هم نفهمیدیم. تا زمانی که Lost Archive منتشر شود این راز هنوز سر به مهر باقی مانده بود.


لوسی از همان ابتدا با دزموند رابطه خوب و کمی احساسی داشت ، او با نشان دادن انگشت قطع شده خود به دزموند نشان داد که یک اساسین است و کار کردنش در آبسترگو پوششی برای جاسوسی است ، همین دلیل اعتماد دزموند به او شد. زمانی که دکتر ویدیک کارش با دزموند تمام شد تصمیم گرفت حذفش کند ولی لوسی به او گفت که هنوز به دزموند برای آزمایش های دیگری نیاز دارند تا کمی وقت بخرد. پس از مدتی لوسی برای فراری دادن دزموند آمد و آنها به کمک هم از آن ساختمان پر از نگهبان و مرزهای امنیتی فرار کردند!


پس از فرار به مخفیگاهی رفتند که در آنجا دو اساسین دیگر منتظر آنها بودند ، شاون و ربکا. آنجا وسایل تجهیزاتی کامل مثل آنیموس و ... در اختیار داشتند که دزموند با کمک آنها میتوانست مثل زمانی که در آبسترگو بود به خاطرات اجدادش سفر کند.

هدف آنها پیدا کردن سیب بهشتی و نجات دنیا که تا چند ماه دیگر نابود میشد بود.همه چیز بر وفق مراد بود تا زمانی که آبسترگو آنها را پیدا کرد و آنها مجبور به ترک آنجا شده و به مخفیگاه دیگری رفتند و پس از کاوش های فراوان بلاخره توانستند مکان سیب بهشتی را پیدا کنند. زمانی که آنها به سیب رسیدند دزموند با لمس سیب در یک حالت توقف زمان فرو رفت و اختیاری هم از خود نداشت. هیدن بلید خود را بیرون کشیده و با آن لوسی را کشت! جونو ،الهه ای که فقط دزموند او را میدید و حرف هایش را میشنید و یکی از همان موجودات قبل از ما، دزموند را مجبور کرده بود تا لوسی را با دستان خودش بکشد.دلیل کشتن لوسی چه بود؟ خیانت کارش چه بود؟ یا به کما رفتن دزموند برای حل کردن خاطراتی که او را به تداخل زمان (Nexus of time) و دیدار با دیگر الهه ها میرساند ؟ باید گفت هردو!

لوسی تمام مدت به تمپلار ها خدمت میکرد، تمام فرار کردنشان از آبسترگو و تلاش برای یافتن سیب اهداف از پیش تعیین شده ی تمپلار ها بود که لوسی تا آخر کار بسیار زیبا آنها را اجرا کرد.

"لوسی ، الان وقتشه که گذشته تو به کار بیاد . اگر آزمایشاتمان با دزموند در آنیموس به خوبی پیش نرفت تو اونو از ابسترگو خارج میکنی . اونو جایی ببر که احساس راحتی بکنه و رازهایش را افشا کند"

"دزموند تو رو به سیب میرسونه و تو اونو برای ما میاری . ما رو تو حساب میکنیم ، لوسی تو به خوبی به محفل تمپلار ها خدمت کردی و ما هیچ وقت وفاداری تو رو فراموش نمیکنیم"

(نمونه ای از سخنان دکتر ویدیک با لوسی در آخر ویدئو شماره ۶ لاست آرشیو)

لوسی قرار بود پس از پیدا کردن سیب بهشتی آبسترگو را با خبر سازد تا با عملیاتی دزموند و شاون و ربکا را دستگیر کرده و سیب را در اختیار بگیرند ولی از این که جونو مثل نگهبان و پشتیبان از "دزموند" و "سیب" و "نجات دنیا از نابودی" حمایت میکرد غافل بود. با اینکه لوسی به هدف خود نرسید و کارش نا تمام ماند ولی تاثیر خود را روی دزموند گذاشت ، چون با او رابطه احساسی برقرار کرده بود و خیانتش ضربه سنگینی بر روحیه دزموند دارد. باید دید اکنون که دزموند از کما در آمده چه حسی نسبت به این قضیه دارد و چه تاثیری بر روند کار او می گذارد ، آیا او میتواند دنیا را از نابودی نجات دهد ؟!!

با جستجو هایی که داشتم آخر سر در Assassin's creed Wiki دریافتم که جسد لوسی در اطراف رُم به دست اساسین ها سوزانده شده و شاون هم مسئول گزارش به ویلیام مایلز بوده ، پس از آن همگی  ایتالیا را به مقصد آمریکا ترک کردند .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : Assassin-s Creed III،




دوشنبه 27 شهریور 1396 15:11
It's truly very difficult in this full of activity life to listen news on Television, therefore I simply use web for that reason, and get the most up-to-date information.
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:41
I'm extremely impressed with your writing skills as well as with the layout on your weblog.

Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Either way keep up the nice quality writing, it's rare to see a great blog like this one today.
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:17
What's up to every body, it's my first visit of this website; this webpage includes amazing and truly fine material in favor of visitors.
یکشنبه 15 مرداد 1396 14:34
I got this site from my buddy who shared with me regarding this website and now this time I am visiting this web site and reading very
informative articles at this place.
جمعه 13 مرداد 1396 15:29
I absolutely love your site.. Great colors & theme.
Did you develop this web site yourself? Please reply back as I'm
planning to create my very own blog and would love to know where you
got this from or what the theme is called. Kudos!
یکشنبه 8 مرداد 1396 00:11
Just want to say your article is as amazing.
The clarity to your submit is simply nice and i can assume you are
an expert in this subject. Fine with your permission allow me to clutch
your feed to stay updated with forthcoming post.
Thanks 1,000,000 and please carry on the gratifying work.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:35
Hello, just wanted to mention, I loved this
article. It was practical. Keep on posting!
دوشنبه 21 فروردین 1396 23:06
If you want to get a good deal from this post then you have to apply such techniques to your won weblog.
یکشنبه 20 فروردین 1396 19:15
Hi there, yeah this article is actually nice and I have learned
lot of things from it concerning blogging. thanks.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر